زمستان است
هوا سرد است
هوا بسیار بی رحم است
گهی باد است
گهی برف است
گهی سرمای سوزان است
گهی آن طفل معصوم هم
از زمستان خسته است
گاه این سرمای سخت
بدن مردی را لرزه افکن می کند
گاه این سرمای پست
نفسی را قطع خواهد کرد
شاید من، شاید تو، شاید او، شاید ما
کاش می شد که از این سرما کاست
آری که خدا با ماست
این اولین شعر تو وبلاگم بود که شاعرش خودم بودم، لطفا نظر بدید
نوشته شده توسط هيچكس در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت 20:20 | لینک ثابت |


