اینجا و آنجا زندگی
زندگی چیست؟
زندگی شکنجه گاهی برای انسان است
زندگی جایی است برای جدایی
زندگی است که انسان را پر از کینه و نفرت می کند
زندگی است که انسان را از خود خسته می کند
زندگی است که عاشق را مجنون می کند
زندگی است که انسان را دلسرد می کند
از عشق
از خود
و حتی از خود زندگی
زندگی است که
...زندگی را در یک جمله تفسیر می کنم
"
زندگی پرتگاهی است برای مردن"
گاه و بیگاه فکر می کنم که زندگی ما را به سخره گرفته است
زندگی دائما قصه هایش را روی ما امتحان می کند
قصه قصه ی نان و پنیر و سبزی نیست
قصه قصه بره و گرگ است
در این دنیای بی رحم
عشقی نیست
محبتی نیست
صداقتی نیست
زندگی دیگر آن زندگی بی رنگ نیست
زندگی تیره و تار است
زندگی پر رمز و راز است
زندگی است که انسان را گرگ می کند
کاش این زندگی به پایان می رسید
زمستان است
هوا سرد است
هوا بسیار بی رحم است
گهی باد است
گهی برف است
گهی سرمای سوزان است
گهی آن طفل معصوم هم
از زمستان خسته است
گاه این سرمای سخت
بدن مردی را لرزه افکن می کند
گاه این سرمای پست
نفسی را قطع خواهد کرد
شاید من، شاید تو، شاید او، شاید ما
کاش می شد که از این سرما کاست
آری که خدا با ماست
این اولین شعر تو وبلاگم بود که شاعرش خودم بودم، لطفا نظر بدید
به امید اینکه افتد به روی یار نگاهم
نشسته ام به ره انتظار و چشم به راهم
فغان که نیست به کوی تو و به روی تو
گذار سال به سال و نگاه ماه به ماهم
حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای
گفت یا باد است یا خواب است یا افسانه ای
گفتمش آنان که می بینی به آن دل بسته اند
گفت یا کورند، یا مستند، یا دیوانه ای
گفتمش احوال عمرم را بگو تا بشنوم
گفت یا برگ است یا شمع است یا پروانه ای


